تبلیغات
منتظران یوسف زهرا(س)
 

 
شاه کلید...

جوانے نزد شیخ حسنعلے نخودکی آمد و گفت:

سـه قفل در زندگی ام وجود دارد و سـه کلید از شما مےخواهم.

قفل اول اینست کــه دوست دارم یک ازدواج سالم داشته باشم.

قفل دوم اینکــه دوست دارم کارم برکت داشته باشد.

قفل سوم اینکـه دوست دارم عاقبت بخیر شوم.

شیخ فرمود :

براے قفل اول نمازت را اول وقت بخوان.

براے قفل دوم نمازت را اول وقت بخوان.

براے قفل سوم نمازت را اول وقت بخوان.

جوان عرض کرد: سـه قفل با یک کلید ؟!

شیخ فرمود : نماز اول وقت « شاه کلید » است



::
نویسنده : جواد نیکرو
تاریخ : چهارشنبه 30 بهمن 1392
دیدار امام خامنه ای
با سلام خدمت  بازدید کننده های منتظران یوسف زهرا(س) دیروز رو نصیبمون شد با امام خامنه ای دیدار کردیم و جای همه دوستان خالی شور و حال خاصی بود و من نمیتونم وصف کنم 



::
نویسنده : ... بهزاد
تاریخ : سه شنبه 29 بهمن 1392
خطبه 3 نهج الابلاغه

خطبه 003-شقشقیه 

 شكوه از ابا بكر و غصب خلافت- 1

آگاه باشید به خدا سوگند ابا بكر، جامه خلافت را بر تن كرد، در حالی كه می‏دانست جایگاه من نسبت به حكومت اسلامی، چون محور آسیاب است به آسیاب كه دور آن حركت می‏كند. او می‏دانست كه سیل علوم از دامن كوهسار من جاری است، و مرغان دور پرواز اندیشه‏ها به بلندای ارزش من نتوانند پرواز كرد. پس من ردای خلافت رها كرده و دامن جمع نموده از آن كناره گیری كردم و در این اندیشه بودم كه آیا با دست تنها برای گرفتن حق خود به پاخیزم یا در این محیط خفقان‏زا و تاریكی كه به وجود آوردند، صبر پیشه سازم كه پیران را فرسوده، جوانان را پیر، و مردان با ایمان را تا قیامت و ملاقات پروردگار اندوهگین نگه می‏دارد پس از ارزیابی درست، صبر و بردباری را خردمندانه‏تر دیدم. پس صبر كردم در حالی كه گویا خار در چشم و استخوان در گلوی من مانده بود. و با دیدگان خود می‏نگریستم كه میراث مرا به غارت می‏برند

 بازی ابا بكر با خلافت -2

تا اینكه خلیفه اوّل، به راه خود رفت و خلافت را به پسر خطّاب سپرد. سپس امام مثلی را با شعری از أعشی عنوان كرد: مرا با برادر جابر، «حیّان» چه شباهتی است (من همه روز را در گرمای سوزان كار كردم و او راحت و آسوده در خانه بود.) شگفتا ابا بكر كه در حیات خود از مردم می‏ خواست عذرش را بپذیرند، چگونه در هنگام مرگ، خلافت را به عقد دیگری در آورد. هر دو از شتر خلافت سخت‏ دوشیدند و از حاصل آن بهره ‏مند گردیدند

 شكوه از عمرو ماجرای خلافت:3

سرانجام اوّلی حكومت را به راهی در آورد، و به دست كسی (عمر) سپرد كه مجموعه‏ ای از خشونت، سختگیری، اشتباه و پوزش طلبی بود زمامدار مانند كسی كه بر شتری سركش سوار است، اگر عنان محكم كشد، پرده ‏های بینی حیوان پاره می‏شود، و اگر آزادش گذارد، در پرتگاه سقوط می‏كند. سوگند به خدا مردم در حكومت دومی، در ناراحتی و رنج مهمّی گرفتار آمده بودند، و دچار دو رویی‏ها و اعتراض‏ها شدند، و من در این مدت طولانی محنت‏زا، و عذاب آور، چاره‏ای جز شكیبایی نداشتم، تا آن كه روزگار عمر هم سپری شد

شكوه از شورای عمر: 4

سپس عمر خلافت را در گروهی از قرار داد كه پنداشت من همسنگ آنان می‏ باشم پناه بر خدا از این شورا در كدام زمان در برابر شخص اوّلشان در خلافت مورد تردید بودم، تا امروز با اعضای شورا برابر شوم كه هم اكنون مرا همانند آنها پندارند و در صف آنها قرارم دهند ناچار باز هم كوتاه آمدم، و با آنان هماهنگ گردیدم. یكی از آنها با كینه ‏ای كه از من داشت روی بر تافت، و دیگری دامادش را بر حقیقت برتری داد و آن دو نفر دیگر كه زشت است آوردن نامشان

 شكوه از خلافت عثمان: 5

تا آن كه سومی به خلافت رسید، دو پهلویش از پرخوری باد كرده، همواره بین آشپزخانه و دستشویی سرگردان بود، و خویشاوندان پدری او از بنی امیّه به پاخاستند و همراه او بیت المال را خوردند و بر باد دادند، چون شتر گرسنه‏ای كه بجان گیاه بهاری بیفتد، عثمان آنقدر اسراف كرد كه ریسمان بافته او باز شد و أعمال او مردم را برانگیخت، و شكم بارگی او نابودش ساخت

 بیعت عمومی مردم با امیر المؤمنین علیه السّلام: 6

روز بیعت، فراوانی مردم چون یال‏های پر پشت گفتار بود، از هر طرف مرا احاطه كردند، تا آن كه نزدیك بود حسن و حسین علیه السّلام لگد مال گردند، و ردای من از دو طرف پاره شد. مردم چون گلّه‏ های انبوه گوسفند مرا در میان گرفتند. امّا آنگاه كه به پاخواستم و حكومت را به دست گرفتم، جمعی پیمان شكستند و گروهی از اطاعت من سرباز زده و از دین خارج شدند، و برخی از اطاعات حق سر بر تافتند، گویا نشنیده بودند سخن خدای سبحان را كه می‏فرماید: «سرای آخرت را برای كسانی برگزیدیم كه خواهان سركشی و فساد در زمین نباشند و آینده از آن پرهیزكاران است» آری به خدا آن را خوب شنیده و حفظ كرده بودند، امّا دنیا در دیده آنها زیبا نمود، و زیور آن چشم‏هایشان را خیره كرد

 -مسؤولیت‏های اجتماعی7

سوگند به خدایی كه دانه را شكافت و جان را آفرید، اگر حضور فراوان بیعت كنندگان نبود، و یاران حجّت را بر من تمام نمی‏كردند، و اگر خداوند از علماء عهد و پیمان نگرفته بود كه برابر شكم بارگی ستمگران، و گرسنگی مظلومان، سكوت نكنند، مهار شتر خلافت را بر كوهان آن انداخته، رهایش می‏ساختم، و آخر خلافت را به كاسه اوّل آن سیراب می‏كردم، آنگاه می‏دیدید كه دنیای شما نزد من از آب بینی بزغاله‏ای بی ارزش‏تر است

گفتند: در اینجا مردی از أهالی عراق بلند شد و نامه‏ای به دست امام علیه السّلام داد و امام علیه السّلام آن را مطالعه می‏فرمود، گفته شد، مسایلی در آن بود كه می‏بایست جواب می‏داد. وقتی خواندن نامه به پایان رسید، ابن عباس گفت یا امیر المؤمنین چه خوب بود سخن را از همان جا كه قطع شد آغاز می‏كردید امام علیه السّلام فرمود: هرگز ای پسر عباس، شعله‏ای از آتش دل بود، زبانه كشید و فرو نشست، ابن عباس می‏گوید، به خدا سوگند بر هیچ گفتاری مانند قطع شدن سخن امام علیه السّلام این گونه اندوهناك نشدم، كه امام نتوانست تا آنجا كه دوست دارد به سخن ادامه دهد

می‏گویم: (معنای سخن امام علیه السّلام كه فرمود، 

كراكب الصّعبة، 

این است كه اگر سوار كار مهار شتر سركش را سخت بكشد، و مركب چموشی نافرمانی كند، بینی او پاره می‏شود، و اگر مهارش را رها كند، چموشی كرده در پرتگاه سقوط قرار می‏گیرد و صاحبش قدرت كنترل او را ندارد. می‏گویند «اشنق الناقه» یعنی بوسیله مهار، سر شتر را بالا بكشد و «شنقها» نیز می‏گویند كه ابن سكّیت در كتاب اصلاح المنطق گفته است. اینكه فرمود 

«اشنق لها» 

و نفرمود «اشنقها» برای آنكه این كلمه را مقابل 

«اسلس لها» 

قرار داد، گویی فرموده باشد كه اگر سر او را بالا كشد. یعنی آن را واگذارد تا سر خود را بالا نگاه دارد).

 



::
نویسنده : جواد نیکرو
تاریخ : شنبه 26 بهمن 1392
غروب دلگیر جمعه...

دلم گرفته از این جمعه ها که تکراری ست
و سهم روز و شبم بی شما گرفتاری ست

غروب جمعه شد و بی تو باز هم،ای وای
دلم گرفته از این جمعه ها که تکراری ست




::
نویسنده : جواد نیکرو
تاریخ : جمعه 25 بهمن 1392
پیامد شوم نگاه به نامحرم...

پیامدهای شوم نگاه به نامحرم


توجّه به اینکه روح بشر فوق العاده تحریک پذیر است اشتباه است که گمان کنیم تحریک پذیری روح بشر محدود به حدّ خاصی است و از آن پس آرام می گیرد. هیچ فردی از تصاحب زیبا رویان و هیچ زنی از متوجّه کردن مردان و تصاحب قلب آنان و بالأخره هیچ دلی از هوس، سیر نمی شود.


نگاه حرام
چشم، دریچه دل و اندیشه انسان است، اگر چگونه نگریستن را یاد بگیریم و چگونه دیدن را تجربه کنیم، چشم، چشمه امید و ایمان می شود و نگاه ما، عبادت و سبب رشد و تکامل خواهد شد، و اگر آن را رها کنیم تا به هر چه هوی و هوس دستور داده نگاه کند، زیانهای متعددی متوجه انسان خواهد شد، و به گناهان ناخواسته ای دچار خواهد شد، مگر فاصله نگاه تا گناه چه قدر است؟

اگر عقل و خرد انسان در اختیار چشم قرار گیرد، پیامدهای روانی و غیر روانی فراوانی در پی خواهد داشت که ممکن است انسان را به تباهی بکشاند.

حضرت علی(علیه السلام) فرمود: «اَلعَینُ جاسُوسُ القَلبِ وَ بَرید العَقل؛(1) چشم جاسوس و مأمور دل و نامه رسان عقل است».

در جای دیگر فرمود: «اَلعَین بَریدُ القَلب؛(2) چشم پیغام رسان دل است.»

کلمه «جاسوس» در روایت اول نشان از آن دارد که چشم بر دل مؤثر است، چون جاسوس هرچه گزارش دهد دل و فرمانده می پذیرد، چنانکه سخنان پیغام رسان برای پیغام دهنده حجّت و اعتبار دارد. از اینجا می توان حدس زد که نگاه، تأثیرات عمیقی بر روح و روان انسان می گذارد.

گام اول در روابط نامشروع نگاه آلوده است و گام گذاران در این وادی، چه بسا گرفتار عادت مذموم دائمی خواهند شد. روان شناسان، چشم چرانی را نوعی بیماری روانی می شمارند. بینایی، یکی از مهم ترین اعضا برای تحریکات جنسی است. اگر فرد تنها از نظربازی برای ارضای کشش جنسی استفاده کند، دچار نوعی انحراف شده است معمولاً شخص نَظَر باز با مشاهده و نگاه ارضا نمی شود و به همین جهت گاه مبتلا به استمناء و خود ارضائی می شود




:: ادامه مطلب
:: مرتبط با: حجاب , داستانهای عبرت آموز و جذاب , جملات طلایی , دوستی بین پسرودختر ,
نویسنده : جواد نیکرو
تاریخ : دوشنبه 21 بهمن 1392